داستان سکسی – تو ی شرکت تبلیغاتی ب عنوان ی

Share this page to Telegram
 تلتلگرام ایرانی سکسی
رقص فوق سکسی دختر
گروه تلگرام

توی شرکت تبلیغاتی به عنوان یک بازاریاب ساده شروع به کار کرده بودم، زیاد شغل عوض کرده بودم و از این شاخه به اون شاخه پریدن برام عادی شده بود،تو همه کاری سرک کشیده بودم اخر توسط یکی از دوستان پیش مورد توجه یکی ازین بچه فوفولایی ک از دول باباش بالا رفته بود دم و دستگاهی بهم زده بود قرار گرفتم،مدرک تحصیلی به کار تو شرکت و اینا ربطی نداشت و بیشتر از حرف زدن و شخصیتم خوشش اومده بود،دفتر دستک و کیف و گاتالوگمو برمیداشتم و میرفتم این مغازه اون مغازه فک میزدم واس ملت که تبلیغات خوبه و بیاین توسط ما تبلیغات کنین جیتون و خالی کنیم،خیلی زود اعتماد طرفو جلب کردمو واس قراردادهای سنگین پیش قدم شدمو تو کارم از افراد قدیمی شرکت هم زدم جلو،درآمدم میزون شده بود دیگه نیاز میدونستم از تمرکز صد درصدم رو کاری کم کنم و یکم خوش بگذرونم، تو شرکت دوسه تا بودن ک خوب صوت میزدن واسم ولی خیلی ب دلم نمیشستن و از طرفی هم چون بده بستون مالی با مدیر مجموعه داشتم نمیخاستم اجازه بدم این کسکلک بازیا خرابش کنه و دیدشون رو عوض کنه،تو مغازه هایی ام ک میرفتم ی سریا خوب چشمک میزدن اما آدمی نبود با هرکسی جوش بخورم خودمو دست بالا نمیگرفتم اما تا تو نگاه اول طرف  (داستان سکسی) دل و ایمونمو نمیبرد نمیتونست بهش فک کنم چه به اینکه  /مخش کنم.. داستان سکسی

عکس سکسی
عکس سکسی
عکس سکسی

یه روز غروب بود تو یکی از خیابونای مرکز شهر داشتم ویزیت میکردم که یک دفعه یه جفت چشم گیرا از پشت ویترین یک مغازه زنانه فروشی چنگ زد به تخمام،رد شدمو ی قدم عقب گرد کردم خم شده بود پشت پیشخون داشت واس مشتری لباس مباس میاورد بالا،هیکلو تیپ و قیافشو اندازه کردم کلاس مغازه رو دیدم و به خودم گفتم دیگه چی میخای کس به این باحالی برو تو بکنش،یه کم به خودم طارف کردمو دیگه داشتم شرمنده ی خودم میشدم که آدرس مغازه و اسمشو سیو کردم رفتم نشستم پاتوق مخصوصم تو ی کافه تخماتیک و شروع کردم چای سیگار،دلم نمیومد برم جایی سفارش بگیرم فقط دلم میخواست زودتر برم پیش این هرزه خوشگل،ی فکرایی به سرم زد و منتظر شدم یه کم زمان بگذره،اصولا تو این کار واس مخ زدن نیاز ب هیچ برنامه ای نیس چون همیشه بهونه واس حرف زدن داری کافی بری تو نخ طرف چشم تو چشم ی کم باهاش بلاسی

اعتمادشو جلب کنی..غروبش برگشتنی یه دور آمار مغازرو گرفتم و دیدم خلوته رفتم تو،با اعتماد به نفس و یه صدا دورگه که این جور مواقع خودم مینداختم ته گلوم تا قشنگ مردونه شه سلام علیک و خودمو معرفی کردم،از حرف زدن و نوع برخورد فهمیدم خیلی لارجه و اینکارست ب عبارتی،شروع کردم از واسش توضیح دادنو ک تبلیغات هزینه نیس سرمایه گذاری و شما شرت و کرست پنج تومنی و تبلیفات کنی سی تومن میفروشی مشتریت دوبله میشه بازارو دست میگیری،توجهش کاملا ب منو حرکاتم بود و با جون ودل گوشه جان میسپرد ب حرفام،چارتا ککاتالوگ بش نشون دادمو اونم کم کم شروع کرد سوال کردن حرفام که تموم شد

یه کم صبر کردم تا ببینم اصلا مزه دهنش چیه گفتم شاید این منو کس گیر آورده  آنقد خوب گوش میده میپرسه

۲ – داستان سکس

از پشت میزش اومد اینور و داشتم بدنش رو دید میزدم ی لبخند ملیح هم روی لبم بود و مشغول کس کردن فکرش بودم، یه فیس دخترونه با حال داشت ک تو نگاه اول مجذوب چشمای درشت مشکیش شدم قد متوسطش منو یاد دوست دختر قبلیم انداخت و یییییییییییک دفعه نگاهم به سینه هاش افتاد که به نظرم از دوسه تا جفتم بیشتر بود تو اون لباسش خیلی حشریم کرد، منتظر بودم هر چی زود تر کس و کون قلمبه ایش رو هم ببینم به طور کلی از رو اون مانتو خفاشی ک پوشیده بود یه کم معلوم بود ولی دوستاشتم از نزدیک ببینم. بعد مدتی بعد از دید زدن بدنش گفتم مغازه واس خودتونه گفت نه مغازه واس یکی دیگست الانم بیرونه و قصد تبلیغاتم نداره چون چند وقت پیش یه نفرو اومده بود بهش یه پکیج باهزارتا دنگ و فنگ به زور تو پاچش کرد و دیگه نمی خواد تبلیغ کنه

ولی قیافش همون چیزی رو ک من میخاستمو میگفت،اهمیت ندادمو گفتم با خودش پس حرف بزنم بهتره شاید نظرش عوض شه گفت اره منم بهش میگم حتما اومدی گفتم کی میاد خوده کسکش ننه گاییدش گفت اخره وقتا بیشتر،با نیشی ک از کس لیلی هم چاک زده تر بود ازش خدافظی کردمو گفتم ی کونی ازت بگام من که میدونم کرمتو،عاشق این جور مخ زدنا بودم،چنتا مغازه نشون کرده بودمو میخاستم برم تو کارشون ولی این یکی دیگه کرمش افتاده بود تو جونم،فرداش کارامو رسیدم تا غروب و دم ظهر رفتم دیدم خود صاب مغازه دیوس نشسته سریع از صحنه گریختم رفتم بعدازظهر اومدم دیدم بازم کسکش تو مغازست دوباره فرارو بر قرار ترجیح دادم ساعت هشت هشت ونیم دیگه موقع بستن بود مشتری ام نمیومد معمولا اون ساعات رفتم تو با یه قیافه که هنوز تشریف نیاوردن ایشون و کجا هستن خیر سرشون پ..با عیال لاسیدن،گفتم واس دیدار با ایشون مث اینکه وقت قبلی باید بگیریم خندیدو سرشو انداخت پایین گفت نه سرش شلوغه و ازین کسشرا.

بچه‌های مدرسه ی فاک

(جالبم اینکه نگفت امروز بودش چرا زودتر نیومدی فلان.)گفتم پس یک لطفی به من کن شمارمو بده بهش هروقت اومدن تماس بگیرن من خدمت برسم،نیشش تا بناگوش باز شد رفت دفترچه تلفن رو آورد و وا کرد منم فرصتو غنیمت شموردم و نشستم رو مبل راحتی کناره میزش اینم خوشحال از اینکه به زودی همین لبخندهای کیریش رو قراره رو تخمای یه جنتلمن لاکچری ک بنده حقیر بودم بزنه ی کم دیگه گفتیم و خندیدیم آخرش هم شماررو نوشت و جیش بوس لالا تا لاس خشگله ی بعدی خدانگهدار،من دیگه کاری بهش نداشتمو فقط موقعی ک مسیرم اونورا بود ی نگاه ساده مینداختم تو مغازشو رد میشدم،حدود پنج شیش روز بعد دیدم ی پیام واسم اومد منتظر کس خاصی نبودم،متن پیامش یادم نیست ولی میدونم حرف زدیم همین جوری ی کم زنگیدم دیدم با یه کمی وحشت سلام علیک کردو گفت فلانی ام منم ب صورت خر کیف گفتم جوووون بلاخره کشید پایین صداشو شنیدم خیالم راحت شد گفتم جان درخدمتم من،گفت امشب تنهام مسیرم فلان جاست گفت اگه میتونی بیا ی کم قدم بزنیم منم با شتاب هر چه تمام تر گفتم اوکی کس و کون جمع کردم ب سمت دیار لیلی شتافتم،اون شب خوب باهم جور شدیمو فهمیدم خانوم بیوه تشریف دارن ایشون با یه آبجیش ک اونم از قضا کس تشریف دارن با مادر محترمه ک اونم احتمال قوی تو دوره شاه کس تشریف داشتن باهم زیر گمبد کبود ب خلق خدا خدمت سکسی صادقانه میکنن،دوسه روزک گذشت حرفای سکسی رد وبدل شد و منم ک استادکسشر گفتن خصوصا اونموقع ک خیلی حال و حوصله داشتمو در مقابل همچون هلویی از سلولای پشمامم واس زبون بازی کمک میگرفتم،یه روز ظهر ک ساعت استراحتش بود و منم ک کلاً زمانم دست خودم بود دیدم ایشون که کس تشریف دارن میخاد بره پیش رفیقش بند ابرو پشم تراشی منم سریع آماده شدم برسونمش تا اونجا ک برسیم مخشو خوردم ک اره اپیلاسیون واس چی کیوی رو با پشماش میخورن کس و با جاش اونم جز خنده مقاومت دیگه ای نمیتونست بکنه غروبش ک دوباره دیدمش گفت من سکس میخام الان ده روزه رفیقیم من فقط پوستشو دیدم.

وا کن ببینیم توش چیه شاید جایزه داشته باشه،قول سکس و ازش گرفتم اممممما ب خیال خودش بعد یکی دوماه چون تو رابطه قبلی کیر عشقی (شکست عشقی) خورده بود دل نداشت دیگه مفت بده بعد پسره بره..تو همین روزا ک تولد مصلحتی منم فرا رسیده بود چشم ب جان گشوده بودم رفتیم یه کافه خف ک واس رفیقم بود،رفتیم طبقه بالا ی میز کنار پنجره بود نشستیم و سفارشم دادیم تا اماده شه تقریبا همه میزا خالی شده بود و دوتا ازین فنچولا بودم ک پشت ما چنتا میز اونور تر تو ارزوی شوهر و دودول داشتن کس ول میدادن دوتایی،خدا بیامرز کادوی تولدمو ک یه ساعت خوشگل مردونه بود بهم داد و خداییشم راضی نبودم بگیرم چون داشت کار میکرد ک رو پا خودش وایسه دستش جلو کسی دراز نشه،منم بعد کلی تچکر زل زدم چن ثانیه تو چشماش گفتم حالا ک انقد خانوم گلی هستی و هوامو داری و فلان اینا امشب باید یه دست قششششنگ بهم بدی بعدا بری خونه،مث همیشه لبخند قشنگش اومد رو لباش.این سبک حرف زدنم موقعی ک میخاستم بخندونمش براش عادی شده بود و با اینکه میدونست به شوخی گفتم ولی چشماش برق زد،فضا فضای معنوی بود منم سرمو بردم جلو و یه لب کوچیک ازش گرفتم گفت زشته اینجا، باشه ب وقتش.

اون شبم گذشت و مث شبای گذشته ما دست ب خایه زیر ی سقف بدون دختر خوابیدیم جیران زیر یه سقف تنها خوابیدن، یه روز بعد  ماه شب 14 هم بود پنج شنبه میشد قرار شد ب اصرار من ی خونه ردیف کنم بریم ی کوچولو خلوت کنیم،منم عادت نداشتم وقتی مکان ندارم این در اون در بزنم یا ب صاب مکان باج بدم خصوصا وقتی طرف دوس دخترم رو به ویلاش نمی خواد بیارم، ولی هر جوری شد یه ویلا گیر اوردم واس ی شب هشتاد تومن،شب رفتم دنبالش قرار شد بریم خونشون وسیله هاشو بگیره ی دروغ سره هم کنه بزنیم بریم،نزدیک خونشون بودیم ک خبردار شدیم مادر وخواهرش قراره برن خونه اونکی خواهرش شبم میمونن همونجا،منم نیشم تا بناگوش باز شدو علی رقم تمام ترس و فاز منفی هایی که داشت راضیش کردم بریم خونه خودشون خلاصه هشتاد تومن پول کمی نیست،هیچی از ترسمون ماشینو سی چهل تا خیابون اونورتر پارک کردیمو اومدیم سرکوچه وایسادم کیلید انداخت رفت تو بعد یه ربع بیست دقیقه منم رفتم تو درو یواش بستم،خونه نقلی قشنگی داشتن نشستم رو مبل دیدم یه هوری خوشگل واقعی با یه شلوارک استرج تنگ و یه استین حلقه ای خوشگل اومد جلوم وایستاد، کشیدمش تو بغلم و شروع کردم با لباش بازی کردن هی من می خوردم هی اون بعد از لب گرفتن بلند شد یه چیز درست کرد خوردیم خیلی خوش مزه بود نمی دونم یه اسمی داشت چی چی کیک… بعدش چایی و اهنگ تا ساعت نزدیک یک و دو شد،رفتیم تو اتاقش البوم عکساشو اورد و یه پتو کشید رومون و شروع کردیم البوم رو ورق زدن عکسای خودشو خونواده دوستاشو اون شوهره بیناموسش ک زنشو ول کرده بود چسبیده بود ب رفیق بازی وکونی بازی،ولی هنوز دوسش داشت چن بار صداش گرفت اعصابم دیگه خورد شده بود نمیتونستم تحمل کنم ناراحتیشو البومو گذاشتم زیر دست خودم چنتا ورق زدم بستمش و دست انداختم دور گردنشو سرشو گذاشتم رو سینم آروم شروع کرد گریه کردن تونستم یه کم ارومش کنم فرستادمش حموم و دوتا پیک مشروب خوردم و ب سرعت میگ میگ رفتم تو کوچه ی نخ سیگار کشیدمو ی خورده چت کردمو ، ی نخ دیگه هم تو جیب پیرهنم مونده بود ک درش اوردم از تنم اونم هم کشیدم بعد با چشمای شهلا برگشتم تا از حموم اومد،خیلی خوشگل شده بود و ی اهنگ ملایم گذاشته بود شروع کردیم بگو بخند،ی جورایی بو برده بود ی چی زدم انداختم گردن مشروب،چون زندگیش سر مواد شوهرش از هم پاشیده بود خیلی حساس بود رو این چیزا خییییلی ام تیز بود،کم کم ی جا پهن کرد رفتیم لش کردیم نمه نمه شروع کردیم به ور رفتن خیلی خوب لب میداد قشنگ لبامو میخورد زبونشو تو دهنم بازی میداد بعضیا وقتام وحشی میشد میخواست لبامو بکنه،بعد ی کم مالوندن دستمو بردم زیر تاپش و باسینه هاش ور رفتن،سینه های گوشتی و سفید لرزونی داشت بعد چند دقیقه اصرار و مبادرت ورزیدن من تاپو دراوردو سوتینشو خودم باز کردم و یه چی ساخته بود باباش نور ب قبرش بباره؛سففففففیییییید خوش فرم نوکش صورتی و فوق العاده نرم،ی کم با دستام باهاش بازی کردم و با کله رفتم مث زیدان تو ممه هاش گازای کوچیک ازش میگرفتم با زبون کلشو میلیسدم میکردم تو حلقمو میخوردم اوووووف اونم دیگه امپرش چسبیده بود ب سقف و سرمو فشار میداد ب سینه هاش ی بیست دقیقه ای سینه هاشو خوردمو از شکمش شروع کردم لیسیدن تا نافش،زبونمو دور نافشو پهلوهاش میچرخوندم و دستم رو تنش میچرخید،شلوارشو از تنش داشتم در می اوردم که خودش دستم رو زد کنار سریع تر از من کشید پایین تعجب کردم و یهو حشرم زد بالا دستم رو کشیدم رو کسش ک اهش بلند شد قشنگ،خیس خیس بود کسشم مث بقیه تنش ی لک نداشت سرمو بردم جلو و پاهاشو قشنگ از هم وا کردم زبونمو گذاشتم رو چوچولش و بالا تا پایین واژن کسشو شروع کردم خوردن،کسش داغ و خوشمزه بود و بخاطر لوسیَنی ک زده بود بو بدی هم نمی داد و اصلا تو ذوق نمیزد زبونش بند اومده بود فقط ب خودش می پیچید اه و اوف میکرد،دستمو گذاشته بودم زیر لمبرای کونش و زبونمو تو کسش میچرخوندمو هر لحظه حشرمون شدیدتر میشد،خسته ک شدم اومدم کنارش خوابیدم اومد روم ی کم لب گرفتیم و قربون صدقه هم رفتیم،میگفت دوس نداره ساک بزنه منم اصرار نکردم ب حالت سگی نشست و رفتم پشتش با اب کسش کله کیرمو خیس کردم یواش گذاشتم دم سوراخش،روز قبلش بهش گفته بودم تو از اونای که خیلی گشادن میگفت نه بهت ثابت میکنم که اینطور نیست،وقتی فشار دادمو دیدم خیلی سخت داره فرو میره تو کسش دیدم نه اشتباه میکردم،یواش یواش جلو عقب میکردم تا کلشو کیرمو تو کسش جا کردم کم کم شد غالب کیرمو خیلی نرم خودش شروع کرد جلو عقب کردن بیشتر از همه چی نرمی کسشو حس میکردم خیلی لیز و داغم بود ولی مث بعضی زنا بیش از حد داغ نبود تو کل این مدت چشمم ب کونش بود ک مث خربزه مشهدی پشت ویترین گذاشته بود با سولاخ فوق تمیز ک ادم میخاست مث ته بستنی قیفی گازش بزنه،هر دفه ک عقب جلو میرفت و کونش به پاهم میخورد ی لرزش خاصی تو کونش میفتاد ک دیوونه میکرد هر مردی رو،پوزیشن عوض کردیم و رفتیم تو حالت فرقونی چشم تو چشم دوباره کردم تو کسش و راحت تر جا کرد این دفه شروع کردم تلنبه زدن لبامو گذاشتم رو لباش با ی دست با سینه هاش ور میرفتم صدای اخ و اوخش کل خونه رو گرفته بود و میگفتم الانه همسایه ها بریزن سرمون می خوای چی کار کنی کس ننه همسایه ها خودمونو عشقه،دستم خسته شد دراز کشیدمو اومد روم خودش شروع کرد بالا پایین کردن،فوق العاده بود دیدن حرکاتش تو حس حشری دیگه داشت تسلیمم میکرد دستم رو سینه هاش میچرخید وگهگاهی با کونش ور میرفتم ی لحظه سرشو اورد پایین و باتمام وجود شروع کرد لب گرفتن کیرم تو کسش داشت خفه میشد با چنتا انقباض یه کم خودشو داد بالا به خیس شدن تخمام رونم فهمیدم ارضا شد خودمم طاقتم تموم شد و پاهامو سفت کردم و دسته دیگه میکردم تو میکشیدم بیرون،حریصانه کونشو چنگ میزدم و بعد ی مدت کوتاه از روم بلندش کردم و ی لیوان شیر موز تازه تحویلش دادم..

۳ – داستان سکس

جفتمون بیحال یه نیم ساعتی همونجا تو بغل همدیگه عشق بازی استراحت کردیم بعد دوتایی تا قرار شد بریم حموم،یه خورده سرش گیج می رفت یه نمه رفت دراز کشید روتخت تا برگردم وقتی برگشتم دیدم بگا رفتم بععععله،اون ی کوچولو هشیشی ک رفیق ناباب بنده گذاشته بود کف دستم از جیب پیرهنم افتاده بود بیرون کناره تخت و مژگان خانومم و میدیدم ک با چشمای قرمز میگفت این چیه ایییییین چییییییییه…داستان ب همیت جا ختم نشدو اون شب تونستم قانعش ک واس من نیس مواد چیه خارشو گااییدن و تا فردا ظهر ی بار دیگه روتخت سکس کردیمو خوابمون برد و این رابطه ک همه جوره واس کسکلک بازیای من داشت لطمه میخورد بعد دوماه بهم خورد.اینم از داداش کوچیکتون ب یاد بسپارین ک خونه دوس دخترتون هشیش و سیگار نکشین قبل اینکه بیاین بزنین،اگرم زدین بقیه شو تو جیبتون نذارین.

My Iranian friends دوستان ایرانی

Her name was Magdalena and I met her on a family vacation, we were staying in the same hotel in Turkey. I was five and we were the only children [...]

بچه‌های مدرسه ی فاک

توی شرکت تبلیغاتی به عنوان یک بازاریاب ساده شروع به کار کرده بودم، زیاد شغل عوض کرده بودم و از این شاخه به اون شاخه پریدن برام عادی شده [...]

Loek ولین س.کصم بافریبا

با سلام خدمت دوستانی،میخوام داستان س.کص دو هفته پیشم رو با زنی مطلقه و بسیار زیبا و س.کصی به نام فریبا تعریف کنم،اسم خودم محسن ،راستش بهم میگن خیلی خوش [...]

خیلی‌ درد داشت

سلام من سارام 20 سالمه ، سینه هام 85 و پوستم سبزست و باسن بزرگ و ژله ای دارم … […]

داستان سکسی اگه بخوای کوس بکنی میتونی‌

سلام من پدرام هستم . ۲۸ سالمه از تهران … من یه عموی پولدار دادم که اسمش محسنه و اسم زنش مهسا . داستان برمیگرده به چندین سال [...]

رقص فوق سکسی دختر
رقص فوق سکسی دختر Dastan
Share3
Tweet
+1