شبی که برق رفت و سحر روی پشتبومِ داغِ تهران، زیرِ بوی یاس، دلش لرزید. [...]
رانندهای که شبها اسنپ کار میکند و مسافری که هر سهشنبه و جمعه سوار میشود؛ [...]
بعد از هشت سال دوری، مردی به رشت برمیگرده تا عشقی رو پیدا کنه که [...]
تو دل یه شب خاموشِ تهران، وقتی برق میره، دل دو همسایه روشن میشه. داستانی [...]
در اصفهان، مردی عاشق زنی میشود که قرار است مهاجرت کند؛ عشقی که میدانند شاید [...]
وسط گرمای تهران و ترافیک بیپایان، یک سفر کوتاه با تاکسی، دل یک زن را [...]
شیدا در غربتِ تورنتو هر شب با صدای سامان میخوابد، تا روزی که او نصف [...]
بعد از چهار سال دوری، آرمان به اصفهان برمیگردد و مهتاب را زیر طاقهای سیوسهپل [...]
اصفهان، تهِ تابستون، ویزام اومده بود و قرار بود برم؛ رفتم سیوسهپل که خداحافظی کنم، [...]
تهرونِ گرم، یه شبِ تابستون که باز برق رفت و آنتنی هم نموند؛ تو راهپلهی [...]
یه دخترِ تهرونی که نمیتونه رو صحنه ساز بزنه، هفتهای یه بار دزدکی میره خونهی [...]
یه مردِ تهرونی که واسه کار راهیِ شماله، وسطِ جنگل تو رانشِ جاده گیر میکنه؛ [...]