شب تابستان بود و باغ ویلای خانوادگی در دل باغهای شیراز زیر نور کمرمق ماه [...]
دو روز مانده به عروسی، خانه از سر و صدا منفجر میشد. مادرش سر تلفن [...]
این یکی از تازهترین داستانهای سکسی جدید ایرانی است، از شبی که قرار بود مثل [...]
یک سال گذشت، شاید هم بیشتر. سالی که در آن خستگی، بیماری مادرم، و بار [...]
«فکر نکنم امشب به رشت برسیم… این ماشین دیگه جون نداره.» آروین از زیر کاپوت [...]
این داستان سکسی همسایه از یک آسانسور خراب شروع شد؛ همان آسانسور قدیمی برج که [...]
صدای برخورد قاشق به لبهی فنجان بود که او را از فکر بیرون کشید. مرد [...]
پروژه از اردیبهشت شروع شده بود و حالا نزدیک آذر بود؛ نُه ماه کار مشترک، [...]
باران نرمی روی شیشههای گالری کوچک ساحلی میبارید، همان گالری چوبیای که رو به دریای [...]
حیاط خانهی قدیمی، آنقدر کوچک بود که صدای نفسها هم از این طرف به آن [...]
نگاه سارا برای دهمین بار در همان دقیقه به تابلوی ورود پرواز خیره ماند. هفت [...]
نازنین هر روز صبح از کنار همان تعمیرگاه کوچک در خیابان میگذشت، اما تابستان آن [...]
نگار از پشت شیشهی ماشین به تالار عروسی نگاه کرد؛ چراغانی زرد روی درختهای حیاط [...]
برف از عصر باریدن گرفته بود، همان برفی که تهران را زودتر از موعد غروب [...]
هواپیما که روی باند فرودگاه کیش نشست، دست سارا هنوز توی دست امیر میلرزید؛ نه [...]
باران آبانماه تهران بیوقفه به شیشههای کافه میکوبید و بخار قهوه با نفس سرد پاییز [...]
یه شبِ گرمِ تابستون، وسطِ قطعیِ برقِ تهران، آسانسور خاموش شد و من موندم رو [...]
اصفهان، شبِ گرمِ تابستون، رفتم زیرِ سیوسهپل که حالا بسترِ خشکِ زایندهرود زیرش بود؛ اونجا، [...]
آرش زیرِ بارانِ رشت، شبِ آخر پیش از مهاجرتِ نیلوفر، بالاخره جراتِ گفتنش را پیدا [...]
شبی که برق رفت و سحر در گرمای تابستانِ تهران، در نورِ یک شمع، با [...]
بعدِ پنج سال زندگی تو غربت، برگشتم رشت تا خونهی پدریو بفروشم و دوباره برم؛ [...]
شیراز، یه عصرِ گرمِ تابستون؛ معلمی که حقوقش به آخرِ ماه نمیرسه، واسه فرار از [...]
شبی که برق رفت و سحر روی پشتبومِ داغِ تهران، زیرِ بوی یاس، دلش لرزید. [...]
رانندهای که شبها اسنپ کار میکند و مسافری که هر سهشنبه و جمعه سوار میشود؛ [...]
در اصفهان، مردی عاشق زنی میشود که قرار است مهاجرت کند؛ عشقی که میدانند شاید [...]
وسط گرمای تهران و ترافیک بیپایان، یک سفر کوتاه با تاکسی، دل یک زن را [...]
شیدا در غربتِ تورنتو هر شب با صدای سامان میخوابد، تا روزی که او نصف [...]
بعد از چهار سال دوری، آرمان به اصفهان برمیگردد و مهتاب را زیر طاقهای سیوسهپل [...]
اصفهان، تهِ تابستون، ویزام اومده بود و قرار بود برم؛ رفتم سیوسهپل که خداحافظی کنم، [...]
تهرونِ گرم، یه شبِ تابستون که باز برق رفت و آنتنی هم نموند؛ تو راهپلهی [...]
یه دخترِ تهرونی که نمیتونه رو صحنه ساز بزنه، هفتهای یه بار دزدکی میره خونهی [...]
یه مردِ تهرونی که واسه کار راهیِ شماله، وسطِ جنگل تو رانشِ جاده گیر میکنه؛ [...]
یه مردِ در آستانهی مهاجرت، شبِ آخر میره حافظیه که با شیراز خداحافظی کنه؛ ولی [...]
بعد از چهار سال دوری و مهاجرت، شیدا به شیراز برمیگردد و آرش را در [...]
شبی که برق رفت، نسترن و رضا وسطِ تاریکی و نگرانیِ روزها، دوباره عشقشان را [...]
پنج سال دوری و یه رودخونهی خشک؛ مردی به اصفهان برمیگرده و زیرِ همون پلی [...]