تو ی شرکت تبلیغاتی ب عنوان ی

تو ی شرکت تبلیغاتی ب عنوان ی – داستان سکسی

..تو ی شرکت تبلیغاتی ب عنوان ی بازاریاب ساده شروع ب کار کرده بودم،زیاد شغل عوض کرده بودم و ازین شاخه ب اون شاخه پریدن برام عادی شده بود،تو همه کاری سرک کشیده بودم اخر توسط یکی از دوستان پیش مورد توجه یکی ازین بچه فوفولایی ک از دول باباش بالا رفته بود دم و دستگاهی بهم زده بود قرار گرفتم،مدرک تحصیلی ب کار تو شرکت و اینا ربطی نداشت و بیشتر از حرف زدن و شخصیتم خوشش اومده بود،دفتر دستک و کیف و گاتالوگمو برمیداشتم و میرفتم این مغازه اون مغازه فک میزدم واس ملت ک تبلیغات خوبه و بیاین توسط ما تبلیغات کنین جیتون و خالی کنیم،خیلی زود اعتماد طرفو جلب کردمو واس قراردادهای سنگین پیش قدم شدمو تو کارم از قدیمای شرکت زدم جلو،درامدم میزون شده بود دیگه نیاز میدونستم از تمرکز صد درصدم رو کار ی کم کنم و ی کم خوش بگذرونم، تو شرکت دوسه تا بودن ک خوب صوت میزدن واسم ولی خیلی ب دلم نمیشستن و از طرفی هم چون بده بستون مالی با مدیر مجموعه داشتم نمیخاستم اجازه بدم این کسکلک بازیا خرابش کنه و دیدشون رو عوض کنه،تو مغازه هایی ام ک میرفتم ی سریا خوب چشمک میزدن اما ادمی نبود با هرکسی جوش بخورم خودمو دست بالا نمیگرفتم اما تا تو نگاه اول طرف دل و ایمونمو نمیبرد نمیتونست بهش فک کنم چه به اینکه مخش کنم..

یه روز غروب بود تو یکی از خیابونای مرکز شهر داشتم ویزیت میکردم ک ی دفه یه جفت چشم گیرا از پشت ویترین ی مغازه زنونه فروشی چنگ زد به تخمام،رد شدمو ی قدم عقب گرد کردم خم شده بود پشت پیشخون داشت واس مشتری لباس مباس میاورد بالا،هیکلو تیپ و قیافشو ورانداز کردم کلاس مغازه رو دیدم و ب خودم گفتم دیگه چی میخای کس ب این باحالی برو تو بکنش،ی کم ب خودم طارف کردمو دیگه داستم شرمنده ی خودم میشدم ک ادرس مغازه و اسمشو سیو کردم رفتم نشستم پاتوق مخصوصم تو ی کافه تخماتیک و شروع کردم چای سیگار،دلم نمیومد برم جایی سفارش بگیرم فقط دلم میخواست زودتر برم پیش حاج خانوم،ی فکرایی ب سرم زد و منتظر شدم ی کم زمان بگذره،اصولا تو این کار واس مخ زدن نیاز ب هیچ برنامه ای نیس چون همیشه بهونه واس حرف زدن داری کافی بری تو نخ طرف چشم تو چشم ی کم باهاش بلاسی اعتمادشو جلب کنی..غروبش برگشتنی ی دور امار مغازرو گرفتم و دیدم خلوته رفتم تو،با اعتماد ب نفس و یه صدا دورگه ک این جور مواقع خودم مینداختم ته گلوم تا قشنگ مردونه شه سلام علیک و خودمو معرفی کردم،از حرف زدن و نوع برخورد فهمیدم خیلی لارجه و اینکارست ب عبارتی،شروع کردم از واسش توضیح دادنو ک تبلیغات هزینه نیس سرمایه گذاری و شما شرت و کرست پنج تومنی و تبلیفات کنی سی تومن میفروشی مشتریت دوبله میشه بازارو دست میگیری،توجهش کاملا ب منو حرکاتم بود و با جون ودل گوشه جان میسپرد ب حرفام،چارتا ککاتالوگ بش نشون دادمو اونم کم کم شروع کرد سوال کردن حرفام ک تموم شد تقریبا ی مکس کردم تا ببینم اصلا مزه دهنش چیه گفتم شاید این منو کس گیر اورده انقد خوب گوش میده میپرسه..

از پشت پیشخون اومده بود اینور و داشتم هیکلشو موشکافی میکردم ی لبخند کیری رو لبم بودو مشغول باسکول کردنش بودم،یه فیس زنونه سن بالا داشت ک تو نگاه اول ادم مجذوب چشمای درشت مشکیش میشد قد متوسط مث اکثر زنا و یییییییییییک جفت سینه ک ب نظرمن دوسه تا جفتم بیشتر بود تو اون لباسش،کس و کون قلمبه ب طوری ک از رو اون مانتو خفاشی ک پوشیده کاملا کپلش ب چشم میومد..گفتم مغازه واس خودتونه گفت نه مغازه واس یکی دیگست الانم بیرونه و قصد تبلیغاتم نداره چون چند وقت پیش ی نفرو اومد و باهزارتا دنگ و فنگ به زور ی خط اس ام اسی هشتادهزارتومنی ازش خرید..

ولی قیافش همون چیزی رو ک من میخاستمو میگفت،اهمیت ندادمو گفتم با خودش پس حرف بزنم بهتره شاید نظرش عوض شه گفت اره منم بهش میگم حتما اومدی گفتم کی میاد خوده کسکش ننه گاییدش گفت اخره وقتا بیشتر،با نیشی ک از کس لیلی هم چاک زده تر بود ازش خدافظی کردمو گفتم ی کونی ازت بگام من ک میدونم کرمتو،عاشق این جور مخ زدنا بودم،چنتا مغازه نشون کرده بودمو میخاستم برم تو کارشون ولی این یکی دیگه کرمش افتاده بود تو جونم،فرداش کارامو رسیدم تا غروب و دم ظهر رفتم دیدم خود صاب مغازه دیوس نشسته سریع از صحنه گریختم رفتم بعدازظهر اومدم دیدم بازم کسکش تو مغازست دوباره فرارو بر قرار ترجیح دادم ساعت هشت هشت ونیم دیگه موقع بستن بود مشتری ام نمیومد معمولا اون ساعات رفتم تو با یه قیافه ک ا هنو تشریف نیاوردن ایشون و کجا هستن خیر سرشون پ..با عیال لاسیدن،گفتم واس دیدار با ایشون مث اینکه وقت قبلی باید بگیریم خندیدو سرشو انداخت پایین گفت نه سرش شلوغه و ازین کسشرا..

(جالبم اینکه نگفت امروز بودش چرا زودتر نیومدی فلان.)گفتم پ ی لطفی بم کن شمارمو بده بهش هروقت اومدن تماس بگیرن من خدمت برسم،نیشش تا بناگوش باز شد رفت دفارو وا کرد منم فرصتو غنیمت دیدم و نشستم رو مبل راحتی کناره میزش خانومم خوشحال ازینکه ب زودی همین لبخندهای تخمیشو قراره رو تخمای یه جنتلمن باکلاس ک بنده حقیر بودم بزنه ی کم دیگه گفت و شنفت و شماررو نوشت و جیش بوس لالا تا لاس خشکه ی بعدی،من دیگه کاری بش نداشتمو فقط موقعی ک مسیرم اونور بود ی نگاه مینداختم تو مغازشو رد میشدم،بعد پنج شیش روز تقریبا دیدم ی اس ام اس واسم اومد منتظر کس خاصی نبودم،متن اس ام اسش یادم نی ولی میدونم حرف زدیم همین جوری ی کم زنگیدم دیدم با ی کمی ترس سلام علیک کردو گفت فلانی ام منم ب صورت خر کیف گفتم جوووون بلاخره کشید پایین صداشو شنیدم خیالم راحت شد گفتم جان درخدمتم من،گفت امشب تنهام مسیرم فلان جاست گفتم اگه میتونی بیا ی کم قدم بزنیم با شتاب هر چه تمام تر گفتم اوکی کس و کون جمع کردم ب سمت دیار لیلی شتافتم،اون شب خوب باهم جور شدیمو فهمیدم خانوم بیوه تشریف دارن ایشون با یه خواهرش ک اونم از قضا کس تشریف دارن با مادر محترمه ک اونم احتمال قوی تو دوره شاه کس تشریف داشتن باهم زیر گمبد کبود ب خلق خدا خدمت سکسی صادقانه میکنن،دوسه روزک گذشت حرفای سکسی رد وبدل شد و منم ک استادکسشر گفتن خصوصا اونموقع ک خیلی حال و حوصله داشتمو در مقابل همچون هلویی از سلولای پشمامم واس زبون بازی کمک میگرفتم،یه روز ظهر ک ساعت استراحتش بود و منم ک تایمم دست خودم بود کس میخاد بره پیش رفیقش بند ابرو پشم تراشی تا اونجا ک برسیم مخشو خوردم ک اره اپیلاسیون واس چی کیوی رو با پشماش میخورن کس و با جاش اونم جز خنده مقاومت دیگه ای نمیتونست بکنه،اولش قبول نکرد و دایورت کرد و غروبش ک دوباره دیدمش گفت من سکس میخام الان ده روزه رفیقیم من فقط پوستشو دیدم.

وا کن ببینیم توش چیه شاید جایزه داشته باشه،قول سکس و ازش گرفتم اممممما ب خیال خودش بعد یکی دوماه چون تو رابطه قبلی کیر عشقی خورده بود دل نداشت دیگه مفت بده بره..تو همین روزا ک تولد مصلحتی منم فرا رسیده بود چشم ب جان گشوده بودم رفتیم یه کافه خف ک واس رفیقم بود،رفتیم طبقه بالا ی میز کنار پنجره بود نشستیم و سفارشم دادیم تا اماده شه تقریبا همه میزا خالی شده بود و دوتا ازین فنچولا بودم ک پشت ما چنتا میز اونور تر تو ارزوی شوهر و دودول داشتن کس ول میدادن دوتایی،خدا بیامرز کادوی تولدمو ک یه ساعت خوشگل مردونه بود بهم داد و خداییشم راضی نبودم بگیره چون داشت کار میکرد ک رو پا خودش وایسه دستش جلو کسی دراز نشه،منم بعد کلی تچکر زل زدم چن ثانیه تو چشماش گفتم حالا ک انقد خانوم گلی هستی و هوامو داری و فلان اینا امشب باید یه دست قششششنگ بهم بدی بعدا بری خونه،مث همیشه لبخند قشنگش اومد رو لباش.این سبک حرف زدنم موقعی ک میخاستم بخندونمش براش عادی شده بود و با اینکه میدونست ب شوخی گفتم ولی چشماش برق زد،فضا فضای معنوی بود منم سرمو بردم جلو و یه لب کوچیک ازش گرفتم گفت زشته اینجا باشه ب وقتش..

اون شبم گذشت و مث شبای گذشته ما دست ب خایه زیر ی سقف خوابیدیم جیران زیر ی سقف دیگه،روز ۱۴هم بود پنج شنبه میشد قرار شد ب اصرار من ی خونه ردیف کنم بریم ی کوچولو خلوت کنیم،منم عادت نداشتم وقتی مکان ندارم این در اون در بزنم یا ب صاب مکان باج بدم خصوصا وقتی طرف دوس دخترمه،ی ویلا گیر اوردم واس ی شب هشتاد تومن،شب رفتم دنبالش قرار شد بریم خونشون وسیله هاشو بگیره ی دروغ سره هم کنه بزنیم بریم،نزدیک خونشون بودیم ک خبردار شدیم مادر وخواهرش قراره برن خوته اونکی خواهرش شبم میمونن همونجا،منم نیشم تا بناگوش باز شدو علی رقم تمام ترس و فاز منفی هایی ک داشت راضیش کردم بریم خونه خودشون خلاصه هشتاد تومن پولم کم نیس،هیچی ماشینو سی چهل تا خیابون اونورتر پارک کردیمو اومدیم سرکوچه وایسادم کیلید انداخت رفت تو بعد یه ربع بیست دقیقه منم رفتم تو درو یواش بستم،خونه نقلی قشنگی داشتن نشستم رو مبل دیدم یه هوری واقعی با یه شلوارک استرج تنگ و یه استین حلقه ای خوشگل اومد جلوم وایساد کشیدمش تو بغلم و شروع کردم لباشو خوردن ی کم لب گرفتیم و بلند شد یه چیز درست کرد خوردیم بعدش چایی و اهنگ تا ساعت نزدیک یک شد،رفتیم تو اتاقش البوم عکساشو اورد و یه پتو کشید رومون و شروع کردیم البوم ورق زدن عکسای خودشو خونواده دوستاشو اون شوهره بیناموسش ک زنشو ول کرده بود چسبیده بود ب رفیق بازی وکونی بازی،این هنوز دوسش داشت چن بار صداش گرفت اعصابم دیگه خورد شده بود نمیتونستم تحمل کنم ناراحتیشو البومو گذاشتم زیر دست خودم چنتا ورق زدم بستمش و دست انداختم دور گردنشو سرشو گذاشتم رو سینم اروم شروع کرد گریه کردن تونستم ی کم ارومش کنم فرستادمش حموم و دوتا پیک مشروب خوردم و ب سرعت میگ میگ رفتم تو کوچه ی نخ چت کردمو با چشمای شهلا برگشتم تو،اندازه ی نخ دیگه هم تو جیب پیرهنم مونده بود ک درش اوردم از تنم تا از حموم اومد،خیلی خوشگل شده بود و ی اهنگ ملایم گذاشته بود شروع کردیم بگو بخند،ی جورایی بو برده ی چی زدم انداختم گردن مشروب،چون زندگیش سر مواد شوهرش از هم پاشیده بود خیلی حساس بود رو این چیزا خییییلی ام تیز بود،کم کم ی جا پهن کرد رفتیم لش کردیم نمه نمه شروع کردیم ور رفتن خیلی خوب لب میداد قشنگ لبامو میخورد زبونشو تو دهنم بازی میداد بعضیا وقتام وحشی میشد میخواست لبامو بکنه،بعد ی کم مالوندن دستمو بردم زیر تاپش و باسینه هاش ور رفتن،سینه های گوشتی و سفید لرزونی داشت بعد چند دقیقه اصرار و مبادرت ورزیدن من تاپو دراوردو سوتینشو خودم باز کردم و به به چی ساخته بود باباش نور ب قبرش بباره؛سففففففیییییید خوش فرم نوکش صورتی و فوق العاده نرم،ی کم دستام باهاش بازی کردم و با کله رفتم مث زیدان تو ممه هاش گازای کوچیک ازش میگرفتم بازبون کلشو میلیسدم میکردم تو حلقمو میخوردم اوووووف اونم دیگه امپرش چسبیده بود ب سقف و سرمو فشار میداد ب سینه هاش ی بیست دقیقه ای سینه هاشو خوردمو از شکمش شروع کردم لیسیدن تا نافش،زبونمو دور نافشو پهلوهاش میچرخوندم و دستم رو تنش میچرخید،شلوارشو از تنش دراوردم دست کشیدم رو کسش ک اهش بلند شد قشنگ،خیس خیس بود کسشم مث بقیه تنش ی لک نداشت سرمو بردم جلو و پاهاشو قشنگ از هم وا کردم زبونمو گذاشتم رو چوچولش و بالا تا پایین چاک کسشو شروع کردم خوردن،کسش داغ و خوشمزه بود و بخاطر لوسین موسینی ک زده بود اصلا تو ذوق نمیزد زبونش بند اومده بود فقط ب خودش میپیچید اه و اوف میکرد،دستمو گذاشته بودم زیر لمبرای کونش و زبونمو تو کسش میچرخوندمو هر لحظه حشرمون شدیدتر میشد،خسته ک شدم اومدم کنارش خوابیدم اومد روم ی کم لب گرفتیم و قربون صدقه هم رفتیم،میگفت دوس نداره ساک بزنه منم اصرار نکردم ب حالت سگی نشست و رفتم پشتش با اب کسش کله کیرمو خیس کردم یواش گذاشتم دم سوراخش،روز قبلش بهش گفته بودم تو ازونای ک خیلی گشادن میگفت نه بهت ثابت میکنم،وقتی فشار دادمو دیدم خیلی سخت داره فرو میره تو کسش دیدم نه اشتباه میکردم،یواش یواش جلو عقب میکردم تا کلشو کیرمو تو کسش جا کردم کم کم شد غالب کیرمو خیلی نرم خودش شروع کرد جلو عقب کردن بیشتر از همه چی نرمی کسشو حس میکردم خیلی لیز و داغم بود ولی مث بعضی زنا بیش از حد داغ نبود تو کل این مدت چشمم ب کونش بود ک مث خربزه مشهدی پشت ویترین گذاشته بود با سولاخ فوق تمیز ک ادم میخاست مث ته بستنی قیفی گازش بزنه،هر دفه ک عقب جلو میرفت و کونش ب پاهم میخورد ی لرزش خاصی تو کونش میفتاد ک دیوونه میکرد هر مردی رو،پوزیشن عوض کردیمو رفتیم تو حالت فرقونی چشم تو چشم دوباره کردم تو کسش و راحت تر جا کرد این دفه شروع کردم تلنبه زدن لبامو گذاشتم رو لباش با ی دست با سینه هاش ور میرفتم صدای اخ و اوخش کل خونه رو گرفته بود و میگفتم الانه همسایه ها بریزن سرمون،دستم خسته شد دراز کشیدمو اومد روم خودش شروع کرد بالا پایین کردن،فوق العاده بود دیدن حرکاتش تو حس حشری دیگه داشت تسلیمم میکرد دستم رو سینه هاش میچرخید وگهگاهی با کونش ور میرفتم ی لحظه سرشو اورد پایین و باتمام وجود شروع کرد لب گرفتن کیرم تو کسش داشت خفه میشد با چنتا انقباض ی کم خودشو داد بالا ب خیس شدن تخمام رونم فهمیدم ارضا شدخودمم طاقتم تموم شد و پاهامو سفت کردم و دسته دیگه میکردم تو میکشیدم بیرون،حریصانه کونشو چنگ میزدم و بعد ی مدت کوتاه از روم بلندش کردم و ی لیوان شیر موز تازه تحویلش دادم..

جفتمون بیحال یه نیم ساعتی همونجا تو بغل همدیگه عشق بازیدیم دوتایی تا قرار شد برم حموم،سرش گیج میزد ی نمه رفت دراز کشید روتخت تا برگردم وقتی برگشتم دیدم بگا رفتم بععععله،اون ی کوچولو هشیشی ک رفیق ناباب بنده گذاشته بود کف دستم از جیب پیرهنم افتاده بود بیرون کناره تخت و مژگان خانومم و میدیدم ک با چشمای قرمز میگفت این چیه ایییییین چییییییییه…داستان ب همیت جا ختم نشدو اون شب تونستم قانعش ک واس من نیس مواد چیه خارشو گااییدن و تا فردا ظهر ی بار دیگه روتخت سکس کردیمو خوابمون برد و این رابطه ک همه جوره واس کسلک بازیای من داشت لطمه میخورد بعد دوماه بهم خورد.اینم از داداش کوچیکتون ب یاد بسپارین ک خونه دوس دخترتون هشیش نکشین قبل اینکه بیاین بزنین،اگرم زدین بقیه شو تو جیبتون نذارین.